از پشت شیشه حرف بزن آدم مجاور را
ترمز بگیر گرم بکن زیر برف عابر را
در روزهای مثل هم قبل از این و قبل از آن
از دست داده ای هیجان های حال حاضر را
با خاطرات یخ زده ی توی مغز معلولت
خاموش کن حرارت بی علت فریزر را
در لابلای فلسفه ی گنگ علت و معلول
پیدا نمی کنند عقب مانده ها مقصر را
.
.
راننده توی فکر همین چیز های پیچیده
حتما سوار کرده سر پیچ بعد شاعر را :
صبحانه ای مفصل ، چایی ، خوراک ِ مانده ی خوک
از خواب پا شده زن تنبل ، به شوهرش مشکوک
شاید به خانه آمده با یک زن ِ حساب شده
بر روی تخت ِ مشت/ترک برف های آب شده
شاید صدای اوست که از خانه ی بغل دستی
ترس از زنان ِ دیگر و سرویس های دربستی
ترس از خودش: صدای ظریفی که شعر می خوانده
ترس از دچار ِ او شدن ِ شوهری عقب مانده
صبحانه ای مفصل ، چایی ، صدای تلویزیون
پاشیده روی تیزی ِ ته ریش مرد املت خون
■
تنها شدیم باز من و ضبط صوت غمگینم
دارم پیاده می کنم از تاکسی مسافر را